یافه. [ ف َ / ف ِ ] ( ص ) بیهوده. ( لغت فرس ) . هرزه و بیهوده. ( فرهنگ رشیدی ) ( از انجمن آرا ). بیهوده و یاوه و باطل و بی معنی و هرزه. ( ناظم الاطباء ) : کی کردار بر اورنگ بزرگی بنشین می گردان که جهان یافه و گردانستا.دقیقی.سوی کاردانانش نامه نوشت که ما را خداوند یافه نهشت.دقیقی.نشست اندر ایران به پیغمبری به کاری چنان یافه و سرسری.دقیقی.با هنر او همه هنرها یافه با سخن او همه سخنها ترفند.فرخی.شمریا...
فرهنگ عمید
۱. یاوه، هرزه، بیهوده. ۲. بی معنی ۳. ناپدید، گم شده. ۴. سردرگم، پریشان: خواسته تاراج گشته سر نهاده بر زیان / لشکرت همواره یافه چون رمهٴ رفته شبان (رودکی: ۵۲۶ ).