معانی کلمه : یاسه
لغت نامه دهخدا
یاسه . [ س َ / س ِ ] (اِ) مخفف یاسمن و یاسمین . نام زنی از کردان .
- امثال :
پا پای خر دست دست یاسه . (امثال و حکم ج 1 ص 494).
فرهنگ عمید
یاسا#NAME?
= یاسا
فرهنگ معین
(س ) [ تر - مغ . ] (اِ. ) نک یاسا.
گویش مازنی
۱آرزو ۲هوس بسیار کردن ۳دلتنگی
فلزی قلاب ماننداست که به وسیله ی تسمه ی چرمی یک متری،پالان ...
/yaase/ آرزو - هوس بسیار کردن ۳دلتنگی & فلزی قلاب ماننداست که به وسیله ی تسمه ی چرمی یک متری، پالان را به بدن اسب محکم می بندندیاسه از یک طرف به تنگ وصل است و سر دیگر آن از حلقه ی طرف دیگر تنگ عبور کرده و کشیده می شودتنگ و یاسه با هم به کار می روند
واژه نامه بختیاریکا
( یاسِه ) خواهان؛ راغب دیدار
