یاسامیشی. ( مغولی ، ص ) پسندیده. ( فرهنگ وصاف از آنندراج ). || ( اِ ) سرانجام کارها. ( فرهنگ وصاف از آنندراج ). نظم. آراستگی. ( فرهنگ فارسی معین ). تدبیر و کارسازی. ( فرهنگ وصاف از آنندراج ). کارسازی. سپاه و منظم و مرتب داشتن آن. سامان سپاه کردن : امرا قتلغ شاه و چوپان و ساتلمش و سوتای وایل باسمیش به اتفاق لشکرها را گرد کردند در اثناء آن یاسامیشی امیر مولای از خراسان برسید. ( تاریخ غازانی چ کارل ی...