Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : یاد

تلفظ بین المللی : /jˈɑd/ تلفظ :‌ [j'Ad]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه عمومیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • یاد اوردنی
  • یاد بود یالوح سنگی
  • یاد دهنده
  • یاد سپردن
  • یاد نیاوردنی
  • یاد آمدن
  • یاد آوردن
  • یاد امدن
  • یاد اوردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه عمومیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

یاد. ( اِ ) ذُکر. ذُکرة. تذکار. اندیشه. تذکر. نام و نشان. ذکر باقی و جاودان. ذکر و نقل نام : تا تازه کرد یاد اوائل بدین خویش تا زنده کرد مذهب یونانیان بخود.دقیقی.به ایران همه خوبی از داداوست کجا هست مردم همه یاد اوست.فردوسی.شهنشاه بهرام داماد تست به هر کشوری زین سپس یاد تست.فردوسی.دگر شارسان اورمزد اردشیرکه گردد ز یادش جوان مرد پیر.فردوسی.سر از راه پیچیده و داد نی ز یزدان و نیکی به دل یاد نی.فردوس...

فرهنگ عمید

۱. حافظه، ذهن.۲. خاطره.* یاد آمدن: (مصدر لازم ) [قدیمی] به خاطر آمدن.* یاد آوردن: (مصدر لازم، مصدر متعدی ) = * به یاد آوردن* یاد دادن: (مصدر متعدی )۱. آموختن کاری به کسی، تعلیم دادن.۲. [قدیمی] یادآوری کردن.* یاد داشتن: (مصدر متعدی )۱. به خاطر داشتن.۲. بلد بودن، آگاه بودن.۳. [قدیمی] از بر داشتن.* یاد رفتن: (مصدر لازم ) [قدیمی] صحبت کردن دربارۀ کسی.* یاد کردن: (مصدر متعدی ) [قدیمی]۱. بیان کردن.۲. به...

فرهنگ معین

(پس .) دارای معنی قبول فعل : بنیاد، فریاد، زامیاد.

(اِ.) 1 - حافظه ، ذهن . 2 - آموزش ، تعلیم . 3 - بیداری . 4 - اندیشه ، فکر. 5 - خاطر. ؛ ~ کسی دادن کسی را آموزس دادن .

(اِ. ) ۱ - حافظه ، ذهن . ۲ - آموزش ، تعلیم . ۳ - بیداری . ۴ - اندیشه ، فکر. ۵ - خاطر. ، ~ کسی دادن کسی را آموزس دادن .
(پس . ) دارای معنی قبول فعل : بنیاد، فریاد، زامیاد.

دانشنامه عمومی

یاد فیلمی به کارگردانی و نویسندگی عباس شیخ بابایی ساختهٔ سال ۱۳۶۲ است.
wiki: شهر در آلمان است که در وزرمارش واقع شده است. یاد ۵٬۹۱۳ نفر جمعیت دارد.
wiki: یاد (آلمان)

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: yād) حافظه ، خاطره ، یادآوری ؛ (درقدیم) بر زبان آوردن نام خدا ، ذکر ؛ (در قدیم) بر زبان یا به قلم آوردن نام کسی ، ذکر نام ؛ (در قدیم) بیداری .

اسم: یاد (دختر) (فارسی) (تلفظ: yād) (فارسی: ياد) (انگلیسی: yad) معنی: خاطره، حافظه، یادآوری، ( درقدیم ) بر زبان آوردن نام خدا، ذکر، ( در قدیم ) بر زبان یا به قلم آوردن نام کسی، ذکر نام، ( در قدیم ) بیداری...

گویش اصفهانی

تکیه ای: vir
طاری: vir
طامه ای: vir
طرقی: vir
کشه ای: vir
نطنزی: vir

مترادف و متضاد

حافظه

خاطره

یادبود

آموزش، تعلیم

اندیشه، خاطر، فکر

ذکر، یادآوری، یادکرد ≠ فراموشی

۱. ذکر، یادآوری، یادکرد
۲. حافظه
۳. آموزش، تعلیم
۴. خاطره
۵. اندیشه، خاطر، فکر
۶. یادبود، ≠ فراموشی

memory (اسم)یادبود، یادگار، خاطر، خاطره، حافظه، یاد...

واژه نامه بختیاریکا

سرافت؛ ویر

کلمات مرتبط

  • یاد اوردنی
  • یاد بود یالوح سنگی
  • یاد دهنده
  • یاد سپردن
  • یاد نیاوردنی
  • یاد آمدن
  • یاد آوردن
  • یاد امدن
  • یاد اوردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات