گیل . (اِ) نام فارسی زعرور باشد. (فهرست مخزن الادویه ). گیلک . گیل سرخ . رجوع به زعرور و کیل شود.
گیل . (اِخ ) معرب جیل . قریه ای است از نواحی بغداد پایین تر از مداین و بعد از زرارین . آن را گیل و گال گویند. (از معجم البلدان ). رجوع به جیل شود.
نمد.
طایفهای ساکن گیلان.
(تلفظ: gil) مجموعهی طوایفی که در گیلان سکونت داشته و دارند ؛ (در اعلام) نام پسر گیلانشاه ، ملقب به گاوباره سر سلسلهی ملوک گاوباره ، و نام کسی است که کشتیهای ایران را [در مراجعت از یونان] که دچار طوفان شده بودند نجات داد و نزد داریوش اول آورد .
گوشه پارچه (روسرى یا دستمال).