معانی کلمه : گیس بریده
لغت نامه دهخدا
گیس بریده. [ ب ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) گیسوبریده. زنی که به جرم تبهکاری یا جز آن گیسوان او را بریده باشند. لیکن در تداول امروز آن شدت معنی را از دست داده است و حتی زنان به خود نیز میگویند: من گیس بریده چرا این کار را کردم. و در تداول عام دشنام مانندی است به کنایه زنان را. چه بریدن گیسو یکی از جزاهای زانیه بوده است.
فرهنگ عمید
زن بدکاره.
فرهنگ فارسی
تو نگو گیس بریده کارش از جای دیگر خراب بوده است .
گیسو بریده . زنی که به جرم تبهکاری یا جز آن گیسوان او را بریده باشند
گیسو بریده . زنی که به جرم تبهکاری یا جز آن گیسوان او را بریده باشند
دانشنامه عمومی
نقل قول
گیس بریده فیلم ایرانی به کارگردانی جمشید حیدری و نویسندگی حسن انصاریان ساختهٔ سال ۱۳۸۵ است.
•
•
wikiquote: گیس بریده
واژه نامه بختیاریکا
پَل تاشیده؛ سر تاشیده
