گیرانده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) مقیدشده. اسیر گرفتار و به پای حساب آمده و قیدشده تا از او تحصیل زر کنند. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). کسی که او را به اجبار جلب کنند تا مالیات بپردازد : زان پیش که یک خطا ببیند از ماما را به دو دیو راهزن گیرانده.ملاطغرا ( از آنندراج ). || پیوندساخته. ملحق کرده. جزو متصرفی خویش قرار داده : شاهی که زمین را به زمن گیرانده دنباله چین را به ختن گیرانده.ملاطغرا ( از آنندراج )....
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - بگرفتن وا داشته . ۲ - شعله ور کرده مشتعل ساخته . ۳ - مقید شده اسیر . مقید شده . اسیر گرفتار و به پای حساب آمده و قید شده تا از او تحصیل زر کنند .