گیر. (اِخ ) دهی است از دهستان کوهپایه بخش آبیک شهرستان قزوین . واقع در 47هزارگزی شمال باختر آبیک و 34هزارگزی راه عمومی . محلی کوهستانی و هوای آن سردسیر و سکنه ٔ آن 122 تن است . آب آن از چشمه سار تأمین میشود. محصول آن غلات دیمی ، پنبه ، بنشن و گردو و شغل اهالی زراعت است . عده ای در زمستان برای عملگی به تهران و گیلان میروند. صنایع دستی زنان مختصر کرباس بافی است . بقعه ٔ امام زاده ای به نام ابراهیم ...
۱. = گرفتن ۲. گیرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): آبگیر، آفتاب گیر، گریبان گیر. * گیرودار: [مجاز] ۱. آشوب، هنگامه. ۲. مشغله، گرفتاری.
فرهنگ معین
۱ - (اِمص . ) گرفتگی ، مانع . ۲ - دشواری در کار، اشکال . ۳ - (ص . ) گرفتار، اسیر.
فرهنگ فارسی
۱ - ( فعل ) امر حاضر ( دوم شخص ) از گرفتن . ۲ - ( اسم ) سد و مانع پدید آمدن در چیزی گیر کردن . ۳ - قدرت گرفتن و ضبط نیرو قوت : گیر از انگشتانم رفته . ۴ - ( اسم ) در بعض ترکیبات بمعنی گیرنده آید : دستگیر گردگیر گردگیر . توضیح گاه همین ترکیب برای اسم مکان بکار رود : آبگیر آفتابگیر بادگیر و گاه برای اسم آلت : آتشگیر برقگیر . ۵ - ( اسم ) در برخی ترکیبات بمعنی گرفته و گرفتار آید : گردگیر ( اسیر پهلوان ...
دانشنامه عمومی
شهر گیردر ایالت زاکسن در کشور آلمان واقع شده است.آلمانفهرست شهرهای آلمانwiki: بخش ریگان شهرستان بم در استان کرمان ایران است.این روستا در دهستان گاوکان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.wiki: گیر (بم)...
گویش بختیاری
دندانِ نیش جانوران گوشتخوار.
مترادف و متضاد
گرفتاری
بست، بند، قید
۱. بست، بند، قید ۲. گرفتاری
scrape (اسم)خراش، گرفتاری، گیر، خراشیدگی، اثر خراشfix (اسم)تنگنا، گیر، حیص و بیص، افیونentanglement (اسم)گرفتاری، گیرhitch (اسم)گرفتاری، مانع، محظور، گیر، پیچ وخمیدگیtrap (اسم)دام، اسباب، نیرنگ، گیر، دریچه، تله، در تله اندازی، محوطه کوچک، شکماف، فریب دهان، نردبان قابل حمل، زانویی مستراح و غیره تلهobstacle (اسم)مانع، محظور، س...
واژه نامه بختیاریکا
باد معده؛ جهت بی اهمیتی و پایمال کردن حرف این واژه به شکل خاصی بیان می شود که با تمسخر بیانگر غیر قابل قبول بودن آن است. مانع؛ سد نیش دِر؛ دِر غَرِّه؛ گِر؛ گِرکُم