گوی . (اِ) گه . گوه . فضله ٔ آدمی و دیگر جانوران : ز جغد و بوم به دیدار شومتر صد بار ولی به طعمه و خیتال جخج گوی همای .
سوزنی .
گوی . [ گ َ وِ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان جام بخش تربت جام شهرستان مشهد. واقع در 12هزارگزی جنوب باختری تربت و 1000گزی شمال مالرو عمومی تربت جام به طیبات (تایباد). در محل...
فرهنگ عمید
گو۱ gu#NAME?
= گو۱ gu
فرهنگ معین
(اِ. ) ۱ - جسمی که فاصلة همة نقطه های سطح آن تا مرکزش برابر است ، کره . ۲ - توپی که از یک ماده سخت و تو پر است و در برخی از بازی ها به کار می رود.
فرهنگ فارسی
گلوله
توپ چوگان (اسم ) فضل. آدمی و دیگر جانوران گه. گه . گوه .
مجموعۀ نقاطی از یک فضای اقلیدسی که فاصلۀ آنها از نقطهای ثابت به نام مرکز نابیشتر از عددی مفروض به نام شعاع باشد
دانشنامه عمومی
گوی ممکن است به موارد زیر اشاره داشته باشد:کره (هندسه) یک نوع شیء هندسیگوی (تورات) واژه ای در توراتروستای گویwiki: انگلیسی واژه Goy، بارگرفته شده در ۲۰ آوریل ۲۰۱۲دائرةالمعارف یهودی: Goyدر تورات واژه گوی پانصد و پنجاه بار تکرار شده است. اولین استفاده از این واژه در کتاب پیدایش ۱۰:۵ است که معادل غیر اسرائیلی به کار رفته است. این لغت به عنوان قوم اولین بار در پیدایش ۱۲:۲ به کار میرود که خدا به ابراهی...