Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گوه

تلفظ بین المللی : /ɡˈoh/ تلفظ :‌ [g'oh]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • گوِه
  • گَوَه
  • گوه ای 2
  • گوه ریش
  • گوه نو
  • گوه ورت
  • گوه کلاته
  • گوه گردان
  • گُوه ای 1
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

گوه . [ گ ُ وَه ْ ] (ص ، اِ) مخفف گواه . (برهان قاطع). به معنی گواه . (انجمن آرا) (آنندراج ). گواه و شاهد. (ناظم الاطباء) :
وام حافظ بگو که باز دهند
کرده ای اعتراف و ما گوهیم .

حافظ.


رجوع به گواه شود.
گوه . [ گ َ وَ / وِ ] (اِ) تکه ای چوپ که نجار وقت اره کشیدن یا هیزم شکن هنگام شکستن در میان شکاف...

فرهنگ عمید

گواه#NAME?

۱. تکۀ چوب کلفت که هنگام شکستن یا اره کردن کنده یا تخته لای آن می‌گذارند.
۲. میله یا تکۀ آهن که در ماشین‌ها برای محکم ساختن میلۀ چرخ کنار آن می‌کوبند.

۱. تکۀ چوب کلفت که هنگام شکستن یا اره کردن کنده یا تخته لای آن می گذارند.
۲. میله یا تکۀ آهن که در ماشین ها برای محکم ساختن میلۀ چرخ کنار آن می کوبند.
= گواه

فرهنگ معین

(گُ وِ ) (اِ. ) تکه چوبی که هنگام شکافتن کُنده آن را در شکاف ایجاد شده می گذارند که دو نیم کردن آن آسان تر شود.

دانشنامه آزاد فارسی

گُوِه (wedge)
قطعه ای با مقطع مثلثی. از آن به منزلۀ ماشین ساده استفاده می کنند. تبر هم نوعی گوه است که انرژی حرکتِ روبه پایین خود را به طرفین منتقل می کند و چوب را می شکافد.
wikijoo: گوه

فرهنگ فارسی

( اسم ) گه : گنده و بی قیمت و دون و پلید ریش پر از گوه و تن همه ( همه تن ) کلخج . ( عماره )
پس افکنده حیوانات . پس افکنده آدمی و حیوان .

دانشنامه عمومی

گُوِه، گووه یا قاچ (به انگلیسی: Wedge)، یکی از ماشین های ساده و ابزاری مکانیکی مثلثی شکل است که برای جدا نگاه داشتن دو بدنه یا ایجاد شکاف بین اجسام و کنترل بهتر بکار می رود. از مکانیزم این وسیله از دیرباز در ابزار سنگی مانند تیشه مشتی استفاده شده است.شکل گوه سه گوش است و نوک تیز آن در شکاف یا فاصله بین دو جسم فرومی رود و نیرو را می توان به انتهای آن؛ مثلاً با چکش، وارد کرد.سطح شیب دار گُوِه متحرک ...

مترادف و متضاد

زاویه، کنج، گوشه

slice (اسم)برش، باریکه، تکه، لقمه، قاش، گوه، خلال، قاچ، مرهم کشquoin (اسم)گوشه، کنج، گوه، سنگ زاویه، سنگ نبش، آجر نبشgad (اسم)دیلم، سیخ، گوه، نیزه، سیخک، سنان، شلاق سیخی، ترا بخدا، جاد فرزند یعقوب و زلفهcleat (اسم)گیره، گوه، میخ ته کفشهای ورزشی، تخته باریکchock (اسم)گوهwedge (اسم)گوه، براز، قلم، غازهgib (اسم)قلاب، گوه، پیر زن، گربه نرsprag (اسم)گوه...

واژه نامه بختیاریکا

( گِوِه * ) ریزه ریزه؛ بدهیکل؛ بدترکیب
( گَوِه ) پاره سنگ
زیر گَووه هالی کِردِن
( گَوه ) زیر گَوه رَهدِن
( گَوه ) زیر گَوه رَهدِن
( گُوه ) گوی مانندی استخوان که در لگن خاصره قرار میگیرد.
( گوِه ) میخ چوبی درون سوراخ بوش آسیاب
( گُوه ) بَرد تِلاش

فرهنگستان زبان و ادب

{chock, bolster} [حمل ونقل دریایی] قطعاتی از جنس چوب یا مواد دیگر که برای جلوگیری از حرکت یا غلتش شناور در حوضچه یا در خشکی زیر آن قرار می دهند

کلمات مرتبط

  • گوِه
  • گَوَه
  • گوه ای 2
  • گوه ریش
  • گوه نو
  • گوه ورت
  • گوه کلاته
  • گوه گردان
  • گُوه ای 1
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات