معانی کلمه : گوه
لغت نامه دهخدا
وام حافظ بگو که باز دهند
کرده ای اعتراف و ما گوهیم .
رجوع به گواه شود.
فرهنگ عمید
گواه#NAME?
۱. تکۀ چوب کلفت که هنگام شکستن یا اره کردن کنده یا تخته لای آن میگذارند.
۲. میله یا تکۀ آهن که در ماشینها برای محکم ساختن میلۀ چرخ کنار آن میکوبند.
۱. تکۀ چوب کلفت که هنگام شکستن یا اره کردن کنده یا تخته لای آن می گذارند.
۲. میله یا تکۀ آهن که در ماشین ها برای محکم ساختن میلۀ چرخ کنار آن می کوبند.
= گواه
۲. میله یا تکۀ آهن که در ماشین ها برای محکم ساختن میلۀ چرخ کنار آن می کوبند.
= گواه
فرهنگ معین
(گُ وِ ) (اِ. ) تکه چوبی که هنگام شکافتن کُنده آن را در شکاف ایجاد شده می گذارند که دو نیم کردن آن آسان تر شود.
دانشنامه آزاد فارسی
گُوِه (wedge)
قطعه ای با مقطع مثلثی. از آن به منزلۀ ماشین ساده استفاده می کنند. تبر هم نوعی گوه است که انرژی حرکتِ روبه پایین خود را به طرفین منتقل می کند و چوب را می شکافد.
قطعه ای با مقطع مثلثی. از آن به منزلۀ ماشین ساده استفاده می کنند. تبر هم نوعی گوه است که انرژی حرکتِ روبه پایین خود را به طرفین منتقل می کند و چوب را می شکافد.
wikijoo: گوه
فرهنگ فارسی
( اسم ) گه : گنده و بی قیمت و دون و پلید ریش پر از گوه و تن همه ( همه تن ) کلخج . ( عماره )
پس افکنده حیوانات . پس افکنده آدمی و حیوان .
پس افکنده حیوانات . پس افکنده آدمی و حیوان .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
زاویه، کنج، گوشه
واژه نامه بختیاریکا
( گِوِه * ) ریزه ریزه؛ بدهیکل؛ بدترکیب
( گَوِه ) پاره سنگ
زیر گَووه هالی کِردِن
( گَوه ) زیر گَوه رَهدِن
( گَوه ) زیر گَوه رَهدِن
( گُوه ) گوی مانندی استخوان که در لگن خاصره قرار میگیرد.
( گوِه ) میخ چوبی درون سوراخ بوش آسیاب
( گُوه ) بَرد تِلاش
( گَوِه ) پاره سنگ
زیر گَووه هالی کِردِن
( گَوه ) زیر گَوه رَهدِن
( گَوه ) زیر گَوه رَهدِن
( گُوه ) گوی مانندی استخوان که در لگن خاصره قرار میگیرد.
( گوِه ) میخ چوبی درون سوراخ بوش آسیاب
( گُوه ) بَرد تِلاش
فرهنگستان زبان و ادب
{chock, bolster} [حمل ونقل دریایی] قطعاتی از جنس چوب یا مواد دیگر که برای جلوگیری از حرکت یا غلتش شناور در حوضچه یا در خشکی زیر آن قرار می دهند
