گول . [ گ َ / گُو ] (اِ) پشمینه ای است با مویهای آویخته و آن را درویشان پوشند،و به عربی دلق گویند. (برهان قاطع) (سروری ) (سراج اللغات ) (رشیدی ). خرقه ٔ پرمو و پشم که درویشان پوشیدن آن را عادت دارند. (فرهنگ شعوری از ادات الفضلاء).
جایی که آب کمی در آن ایستاده باشد؛ تالاب؛ حوض: ◻︎ گولی تو از قیاس که گر برکشد کسی / یک کوزه آب از او به زمان تیرهگون شود (عنصری: ۳۳۰).
۱. ابله؛ نادان؛ احمق.
۲. مکر و فریب.
〈 گول زدن: (مصدر متعدی) [عامیانه] فریب دادن.
〈 گول خوردن: (مصدر لازم) [عامیانه] فریب خوردن.
(اِ.)1 - حوض . استخر، تالاب . 2 - دریاچه .
1 - (ص .)ابله ، نادان . 2 - (اِ.) مکر، فریب . 3 - دلق .
گل، مثل گل محمدی یا گل لاله و..
گود جای ژرف
بامبول، ترفند، حقه، خدعه، غبن، فریب، فند، کلک، نیرنگ
ابله، ابله، احمق، پخمه، کمعقل، کمهوش، کندفهم، نادان، وغب
۱. ابله، ابله، احمق، پخمه، کمعقل، کمهوش، کندفهم، نادان، وغب
۲. بامبول، ترفند، حقه، خدعه، غبن، فریب، فند، کلک، نیرنگ