معانی کلمه : گوشه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(ش ) (اِ. ) ۱ - کنج ، زاویه . ۲ - هر یک از تقسیمات دستگاه موسیقی ایرانی . ۳ - کنایه ، حرف کنایه آمیز. ۴ - کناره ، لبه . ۵ - جای خلوت ، جای دور از مردم .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
نقطهای که در آن دو یا چند خط مرزی با یکدیگر تلاقی میکنند
دانشنامه عمومی
کناره.
گویش مازنی
۱کنج ۲کلید
در اصطلاح موسیقی،قسمتی از یک دستگاه –لغت نامه دهخدا،ج۲۲،ص۲۲۵۶۳ ...
مترادف و متضاد
زاویه، کنج
پسله، خلوت
طعن، کنایه
سو، کرانه، کنار
اشاره، ایما، تعریض، سربسته
۱. زاویه، کنج
۲. پسله، خلوت
۳. سو، کرانه، کنار
۴. طعن، کنایه
۵. اشاره، ایما، تعریض، سربسته
واژه نامه بختیاریکا
قلابهای برای اتصال سیاه چادر به زمین
پَر؛ کَور؛ لِفت؛ لِکر ( لِک ) ؛ وَر؛ ور لِفتی؛ چَپُقی؛ چَپلُقی؛ چُمبَه؛ حد؛ رُ؛ سیک ( سک ) ؛ فرد؛ رُنج؛ رِنگ؛ قِر؛ کِلّه؛ کِل؛ کنج و رُنج؛ گیل
پَر؛ کَور؛ لِفت؛ لِکر ( لِک ) ؛ وَر؛ ور لِفتی؛ چَپُقی؛ چَپلُقی؛ چُمبَه؛ حد؛ رُ؛ سیک ( سک ) ؛ فرد؛ رُنج؛ رِنگ؛ قِر؛ کِلّه؛ کِل؛ کنج و رُنج؛ گیل
فرهنگستان زبان و ادب
{corner} [مهندسی نقشه برداری] نقطه ای که در آن دو یا چند خط مرزی با یکدیگر تلاقی می کنند
