گوش بستر. [ ب ِ / ب َ ت َ ] ( اِخ ) نام مردی عظیم گوش به عهد اسکندر. توضیح اینکه چون اسکندر ذوالقرنین متوجه شهر بابل شد در اثنای راه به کوهی رسید بس عظیم و در دامن آن کوه دریایی بود، لشکریانش به شکار مشغول شدند و مردی یافتند بزرگ جثه و درشت اعضاء و پرموی و پهن گوش. گویند پهنی گوش او به مثابه ای بود که چون خوابیدی یک گوش بستر و گوش دیگر لحاف کردی ، او را نزد اسکندر آوردند، تحقیق احوال او کرد و نام ...
فرهنگ عمید
در افسانه ها، موجودی شبیه آدمیزاد که گوش های پهن و بزرگ داشته چنان که وقت خوابیدن یکی را بستر و یکی را لحاف می کرده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) هر یک از افراد قومی که گوششان چندان پهن بود که چون میخوابیدند یک گوش را بستر و گوش دیگر را لحاف میکردند ( داستان ) . توضیح فردوسی در لشکر کشیدن اسکندر بسوی بابل آورد : سکندر سیه سوی بابل کشید ز گرد سپه شد جهان نا پدید .... پدید آمد از دور مردی سترگ پر از موی با گوشهای بزرگ تنش زیر موی اندرون همچو نیل دو گوشش به پهنای دو گوش پیل چو دیدند گردان کسی زین نشان ببردند پیش سکندر کشان سکندر نگه کر...