گواه. [ گ ُ ] ( ص ، اِ ) پهلوی گوکاس ، گوکاسیه ( شهادت )، از وی - کاسه ( قیاس شود با آ - کاس )، فارسی گواه از گوغاه از گوکاه ( شکل جنوب غربی ) «نیبرگ ص 185». ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). شاهد. دلیل. برهان. ( حاشیه برهان ) ( ناظم الاطباء ). بیّنه. ( نصاب الصبیان ). شهید. ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( ترجمان القرآن ). مُقیت. مهیمن. ( منتهی الارب ) : سپهر و ستاره گواه من است که این گفته آیین و راه من اس...
فرهنگ عمید
۱. آگاه.۲. شاهد.* گواه آوردن: (مصدر متعدی )۱. شاهد آوردن.۲. دلیل و حجت آوردن.* گواه خواستن: (مصدر متعدی ) شاهد خواستن.* گواه داشتن: (مصدر لازم ) [قدیمی]۱. شاهد داشتن.۲. دلیل و مدرک داشتن.* گواه طلبیدن: (مصدر متعدی ) = * گواه خواستن* گواه کردن: (مصدر متعدی ) [قدیمی] شاهد قرار دادن، گواه گردانیدن.* گواه گردانیدن: (مصدر متعدی ) = * گواه آوردن* گواه گرفتن: (مصدر متعدی ) کسی را شاهد قرار دادن....
فرهنگ معین
(گُ ) (ص . ) شاهد، دلیل ، برهان .
فرهنگ فارسی
آگاه، شاهد، گوانیزگفته شدهگواهی:شهادت، گوایی هم گفته شده۱ - ( صفت ) کسی که شهادت بامری دهد شاهد جمع : گواهان : امیرک را با خویشتن برد تا مشاهد حال باشد و گواه وی . ۲ - آنچه که دلالت بر وقوع کاری یا حقانیت امری یا شخصی باشد : ای اهل تورات . ایمان آرید به محمد و به قر آن که فرو فرستادیم استوار گیر و گواه آن تورات که با شماست . ۳ - دلیل برهان بینه جمع : گواهها گواهان : و جائ تهم رسلهم بالبینات و آورد...
دانشنامه عمومی
گواه یا مدارک و شواهد، (به انگلیسی: Evidence)، به طور کلی، هر چیزی است که در پشتیبانی از یک ادعا ارائه شده است. این حمایت ممکن است قوی یا ضعیف باشد. قویترین نوع گواه آنست که شواهدی برای اثبات مستقیم حقیقت یک ادعا را فراهم می کند. در آن سوی مفرط دیگر، شواهدی قرار می گیرند که تنها با یک ادعا سازگارند اما جنبهٔ دیگر را نفی نمی کنند، اظهارات ضد و نقیض، همان گونه که در مورد گواه ضمنی است.باوربرهان (منط...