گو. (حرف ربط) کلمه ٔ ارتباط به معنی خواه و اگرچه . (ناظم الاطباء). رجوع به ترکیب گواینکه ذیل «گو» (نف ) شود. و افاده ٔ معنی فرض و خیال هم کند. (آنندراج ).
گود#NAME?
۱. = گفتن
۲. گوینده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): راستگو، دروغگو، قصهگو.
۱. هرچیز گرد مانند گلوله.
۲. توپ پلاستیکی.
۳. (ورزش) توپ چوبی که آن را با چوگان میزنند.
۴. [قدیمی] تکمۀ لباس.
( ~ .) (ص .) دلیر، پهلوان .
(گَ یا گُ) (اِ.) زمین پست ، مغاک ، گودال .
(گُ) (اِ.) 1 - هرچیز گرد و گلوله مانند. 2 - گوی که آن را با چوگان بزنند.
گاو گوزن