گهری . [ گ َ هََ ] (هندی ، اِ) این کلمه هندی است و به معنای مدت وزمان اندک و ساعت و پاس است . (التفهیم بیرونی مقدمه ص لط) و (ماللهند بیرونی صص 140 - 295) (اشتنگاس ).
گهری . [ گ ُ هََ ] (ص نسبی ) مخفف گوهری : مهتری کرده و آموخته از خانه ٔ خویش مهتری کردن و آن مهتری او راگهری...
فرهنگ معین
( ~ . ) (ص نسب . ) ذاتی ، سرشتی .
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به گوهر : ۱ - آنچه از جواهر ساخته شده باشد . ۲ - جواهر نشان مرصع : همان گوهری تخت و دیبای چین همان یاره و گرز و تیغ و نگین . ۳ - اصیل با اصل و نسب پاک نژاد : و ندیم باید که گوهری و فاضل و نیکو سیرت ... بود . یا اسب گوهری . اسب اصیل و نجیب . ۴ - دارای جوهر ( شمشیر و غیره ) : آن گوهری حسامم در دست روزگار کاخر برونم آرد یک روز در وغا . ( مسعود سعد ) ۵ - گوهر فروش جواهری . ۶ - جوانمرد سخ...