گنج . [ ] (اِ) شوخ مردار باشد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ) .
گنج . [ گ ُ ] (اِ) در دیلمان ، گاو کوهی . (فرهنگ گیلکی تألیف منوچهر ستوده ص 215).
۱. گنجایش؛ ظرفیت؛ حجم؛ جاداد: ◻︎ در تصور ذات او را گنج کو/ تا درآید در تصور مثل او (مولوی: ۴۰)، ◻︎ ای تن من و ای رگ من پُر ز تو/ توبه را گنجا کجا باشد درو (مولوی: ۸۸۳).
۲. توانایی؛ استعداد.
( ~ .) (اِ.) خر دم بریده .
(گُ) (اِ.) گنجایش ، ظرفیُت .
(گَ) [ په . ] (اِ.) 1 - خزانة زر و سیم ، جواهری که در جایی پنهان باشد. 2 - ثروت بسیار. 3 - انبار، مخزن . ؛ ~ باد آورده گنجی که بی زحمت و رنج به دست آید.
مجموعهای ارزشمند باقیمانده از گذشته شامل سنگها و فلزات و اشیای گرانبها متـ .گنجینه treasury2
گنجایش
gonj زنبور
در پهلوی باستان، به معنا و تونمای اندوخته، یا ذخیره و گردآوری شده از هر چیز که دارای ارزش و سزاوار ذخیره کردن باشد، مانند گنچ فلزات گرانبها. از اینجاست که در تالش، جمهوری آذربایجان، و حتی در ترکیه جوان را گنچ می گویند.
گنجایش
گنجایش
مال، ثروت
خزانه، دفینه، کنز، گنجینه، مخزن
۱. خزانه، دفینه، کنز، گنجینه، مخزن
۲. مال، ثروت
گنجایش