گلو. [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اوجان بخش بستان آباد شهرستان تبریز واقع در 5هزارگزی خاور بستان آباد و 5هزارگزی راه شوسه ٔ اردبیل به تبریز.هوای آن سرد و دارای 333 تن سکنه است . آب آن از چشمه و محصول آن غلات است . شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4)....
فرهنگ عمید
قسمت عقب دهان که از بالا به دهان و از طرف پایین به مری و قصبة الریه اتصال دارد، حلق.
فرهنگ معین
(گِ یا گَ ) (اِ. ) ۱ - قسمت جلوی گردن ، مجرای غذا و هوا در درون گردن ، حلق . ۲ - لوله یا مجرای باریکی که یک مخزن را به دهانه پیوند می دهد (فنی ). ، ~پیش چیزی (کسی ) گیر کردن (کن . ) سخت خواهان آن کس بودن .
دانشنامه آزاد فارسی
گَلو (throat)در کالبدشناسی انسان، راه منتهی به نای و مری، از پشت بینی و دهان. این اندام شامل حلق و حنجره است. حنجره در بالای نای قرار دارد. همچنین، در انسان و سایر مهره داران، به قسمت جلوی گردن نیز گلو اطلاق می شود. این واژه برای توصیف غبغب پرندگان نیز به کار می رود. در مهندسی، به هر ورودی باریک، ازجمله ورودی باریک کاربوراتور، نیز گلو (گلوی کاربوراتور) می گویند.wikijoo: گلو...
فرهنگ فارسی
عقب دهان که ازبالابدهان وازطرف پایین بمری وقصبه الریه اتصال دارد( اسم ) ۲ - حلق . یا گلوی آسیا . سوراخ وسط آسیا که از آن دانه ریزند تا آس گردد . یا گلوی زهدان . عنق رحم . یا آب خوش به گلو فرو نرفتن . یک دم راحت نبودن : مرا باری از کثرت تقلب احوال عراق و تغلب خیال مراجعت تتار آبی خوش بگلو فرو نمی رفت . یا پایین نرفتن چیزی از گلوی کسی . غذایی نخوردن : من بیست و چهار ساعت است که چیزی از گلویم پایین ن...
دانشنامه عمومی
گَلُوْ؛ کسی که عقلش درست کار نمی کند، یعنی نابخرد.
گلو بخش درونی گردن و گذرگاه نوشیدنی ها و خوردنی ها و هوا از روزنهٔ دهان به درون بدن است.توی گلوش گیر کرده.(اِ) در اوستا گَرَه (گردن، قصبةالریه )(از حاشیه ٔ برهان قاطع، معین ). حلق . حلقوم، مجرای غذا و دم در درون گردن : قسمت جلوی گردن که در قدام مهره های گردنی قرار دارد. (منتهی الارب ) :راست گویی که در گلوش کسی پوشکی را همی بمالد گوش .همچنین ...
fauthorces (اسم)خرخره، حلق، گلوthroat (اسم)خرخره، دهانه، نای، صدا، دهان، حلق، گلوthrottle (اسم)خرخره، گلو، دریچه کنترل بخار یا بنزینlane (اسم)کوچه، نای، راه باریک، گلو، خط سیر هوایی، راه دریاییgorge (اسم)شکم، ابکند، پر خوری، گدار، حلق، گلو، دره تنگ، گلوگاه، معبر تنگgullet (اسم)مجرا، نای، کانال، اب گذر، مری، گلوpharynx (اسم)حلق، گلو، گلوگاه، حلقوم...
واژه نامه بختیاریکا
( گِلُو ) چران؛ چراننده؛ نگهدارنده؛ محافظ. مثلاً شُو برگِلُو یعنی شبان و بره چران؛ چوپان و دستیار چوپان. گاگِلُو یعنی گاوچران ( گُلَو ) درهنگام خرمنکوبی؛ حیوانات را در یک ردیف به چوب میانه خرمن می بندند. به جایگاه کنار چوب گلو و حیوان بسته شده در آنجا گلوی؛ و به کناره خرمن سرپر و حیوان بسته شده در آنجا سرپری گویندقلت ( گُلُو ) گلوله؛ حبه؛ قرص؛ تکه ( گُلو ) گوسالهسَق؛ بُن نا؛ بن سق؛ تِشنی؛ خِر...