گلخنی . [ گ ُ خ َ ] (اِخ ) مولانا... میرعلیشیر نوایی درباره وی آرد: ازولایت قم است در زمان سلطان حسین میرزا به شهر هرات آمده بود، بغایت سفیه و بدزبان و بی باک و سلامتی بود. محمدحسین میرزا او را رعایتی نیک کرد آخر از او جریمه ای در وجود آمد، به سیاست رسید. از اوست این مطلع:بجان کندن مراسنگین دلان دیدند و غوغا شدکه عاشق پیشه ای شیرین تر از فرهاد پیدا شد.(مجالس النفائس ص 161)....
فرهنگ عمید
کارگری که در گلخن حمام آتش می افروزد، گلخن تاب، تونتاب، آتش انداز.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه در گلخن ( گرمابه ) اقامت کند و یا بقمار و مناهی دیگر پردازد : گفتم : همی چه گویی ای حیز گلخنی . گفتا که چه شنیدی ای پیر مسجدی . ( عسجدی ) ۲ - گلخن گر . خواهر زاده شهیدی است و شهیدی خال اوست و او نیز شخص ابدال مبدل الاحوال بود