معانی کلمه : گلخنی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کارگری که در گلخن حمام آتش می افروزد، گلخن تاب، تونتاب، آتش انداز.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه در گلخن ( گرمابه ) اقامت کند و یا بقمار و مناهی دیگر پردازد : گفتم : همی چه گویی ای حیز گلخنی . گفتا که چه شنیدی ای پیر مسجدی . ( عسجدی ) ۲ - گلخن گر .
خواهر زاده شهیدی است و شهیدی خال اوست و او نیز شخص ابدال مبدل الاحوال بود
خواهر زاده شهیدی است و شهیدی خال اوست و او نیز شخص ابدال مبدل الاحوال بود
واژه نامه بختیاریکا
گل خطمی
