معانی کلمه : گلاوه
لغت نامه دهخدا
گلاوه . [ گ ِ وَ / وِ ] (اِ مرکب ) همان گلابه است که گل و لای و گل به آب سرشته که بدان دیوار اندایند. (آنندراج ). رجوع به گلابه شود.
فرهنگ عمید
گلابه#NAME?
= گلابه
فرهنگ فارسی
( اسم ) گل باب سرشته که بدان دیوار را اندود کنند گل و لای : چنانکه شاهد و معشوقه گلابه برسر عاشق میریزد و در چشم وی میزند تا وی چشم باز نتواند کردن .
دهی است از دهستان پیران بخش حوم. شهرستان مهاباد
دهی است از دهستان پیران بخش حوم. شهرستان مهاباد
