معانی کلمه : گفتن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
حرف زدن، سخن راندن، ادا کردن سخن.
فرهنگ معین
(گُ تَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - صحبت کردن ، حرف زدن . ۲ - به نظم درآوردن ، سرودن . ۳ - معتقد بودن . ۴ - آواز خواندن . ۵ - پنداشتن ، تصور کردن . ۶ - نامیدن .
فرهنگ فارسی
گویش اصفهانی
تکیه ای: bevâǰi
طاری: vât(mun)
طامه ای: vâtan
طرقی: vâtmun
کشه ای: vâtmun
نطنزی: vâtan
گویش بختیاری
گفتن.
مترادف و متضاد
مقال
سرودن
نامیدن
پنداشتن، تصور کردن، خیال کردن، فرض کردن
اظهارداشتن، اعلام کردن، اقرار کردن، بهعرضرساندن، بیان کردن، سخنراندن، صحبت کردن، عرض کردن، فرمودن، گپزدن، گفتگو کردن، معروضداشتن، نقل کردن ≠ شنودن، شنیدن
واژه نامه بختیاریکا
اَوُردن واوالا؛ گُدِن؛ ور گدِن
