گشته . [ گ ُ ت َ / ت ِ ] (ص ) گرسنه .(ناظم الاطباء). مصحف گشنه است که معنی گرسنه دهد.
گشته . [ گ ِ ت َ / ت ِ ] (اِ) مرکبی است از عطریات که آنرا به تازی غالیه ٔ مثلث گویند. (انجمن آرا). رجوع به گشته سوز شود.
گشته . [ گ َ ت َ / ت ِ ] ...
فرهنگ عمید
۱. گردیده. ۲. پیچیده. ۳. تغییرپیداکرده.
فرهنگ معین
(گَ تِ ) (ص مف . ) ۱ - گردیده . ۲ - تغییر یافته ، عوض شده . ۳ - گردش کرده ، سیر کرده . گشتی (گَ ) (اِ. ) پاسبان شب ، پلیس .
فرهنگ فارسی
خطی که در عهد ساسانیان متداول بود . گویند بیست و هشت حرف داشته و بدین حرف عهود و مواثیق و اقطاعات را می نوشتند و نقش شاهنشاهان پارس و طراز جامه و فرش و سکه دینار و درهم را بدین خط بود . ثبت کنندگان علوم نجوم طب و فلسفه را [ گشتک دفتران ] میخواندند .( اسم ) ۱ - شده گردیده . ۲ - گردش کرده سیر کرده . ۳ - چرخیده دور زده . ۴ - مراجعت کرده. ۵ - تغیر یافته تبدل یافته . ۶ - معکوس شده . ۷ - تفحص کرده . ۸ -...