Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گساریدن

تلفظ بین المللی : /ɡˌosɑrˈidan/ تلفظ :‌ [g,osAR'idan]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • می گساریدن
  • غم گساردن
  • گساردن
  • گساردنی
  • گساریده
  • گستریدن
  • گواریدن
  • گماریدن
  • می گساردن
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

گساریدن. [ گ ُ دَ ] ( مص ) گساردن. در میان نهادن می و مانند آن. دادن می. مجازاً خوردن می و غم : گهی می گسارید و گه چنگ ساخت تو گفتی که هاروت نیرنگ ساخت.فردوسی.و رجوع به گساردن شود.|| شکستن.( آنندراج ). || قطع شدن تب. افتادن تب : و این تب تبی لازم باشد و هیچ نگسارد و گساریدن او یا با بحران باشد و یا به مرگ. ( ذخیره خوارزمشاهی ). گاهی به حس یک ماده حرکت کند و نوبت خویش بدارد و گسارد و دیگر روز ماده ...

فرهنگ معین

(گُ دَ ) (مص م . ) نک گساردن .

فرهنگ فارسی

۱ - نوشیدن ( مصدر ) آشامیدن ( شراب و غیره ) : گهی می گسارید و گه چنگ ساخت تو گفتی که هاروت نیرنگ ساخت . ۲ - باده دادن سقایت شراب . ۳ - زدودن محو کردن . ۴ - (مصدر ) برطرف شدن تبدر دو مانند آن : و اگر صداعی یا دردی دیگر باشد چون تب بگسارد زایل شود و گساریدن او بعرقی خوشبوی و پاکیزه باشد . ۵ - هضم شدن غذا .

کلمات مرتبط

  • می گساریدن
  • غم گساردن
  • گساردن
  • گساردنی
  • گساریده
  • گستریدن
  • گواریدن
  • گماریدن
  • می گساردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات