کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه گسارده | کلماتور
معانی کلمه : گسارده
تلفظ بین المللی :
/ɡosˈɑrdeː/
تلفظ :
[gos'ARde:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
راهبرد ترمیمی گسترده
زمان حال گسترده
شبکۀ گسترده
طیف گسترده
غم گساردن
غم گسارنده
فرایند هوادهی گسترده
کاوش گسترده
گذارده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
گسارده. [ گ ُ دَ / دِ ] ( ن مف ) برطرف شده. از میان رفته. شکسته :
اندوه من بروی تو بودی گسارده
و آرام یافتی دل من از عطای تو.
مسعودسعد.
|| گذاشته. ( برهان ). و رجوع به گساردن شود.
فرهنگ عمید
نوشیده، آشامیده شده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) طی کرده سپری کرده .
کلمات مرتبط
راهبرد ترمیمی گسترده
زمان حال گسترده
شبکۀ گسترده
طیف گسترده
غم گساردن
غم گسارنده
فرایند هوادهی گسترده
کاوش گسترده
گذارده
نظرات