گزش . [ گ َ زِ ] (اِمص ) گزیدن . لَسع. لَدغ . (منتهی الارب ) : من بفریاد از عنای سبش نیش از الماس دارد او به گزش .
طیان .
|| با زخمه زدن ذوات الاوتار، مقابل کشش . گزش . [ گ َ زِ ] (اِمص ) گزیدن . گز کردن چنانکه پارچه را. || (اِ) گز : ... ایدون گویند که عصای موسی ده گزش بالا بود و ده گز بالای موس...
فرهنگ عمید
عمل گزیدن.
فرهنگ معین
(گَ زِ ) (اِمص . ) گزیدن .
فرهنگ فارسی
نوعی زینت که با اشارۀ سریع به نت مجاور و بازگشت به نت اصلی اجرا میشود
عمل گزیدن، گزایش هم گفته شده( اسم ) ۱ - گزیدن لسع : من بفریاد از عنای سبش ( سپش ) نیش از الماس دارد او به گزش . ( طیان ) ۲ - نواختن آلات زهی ( ذوات الاوتار ) بازخمه مقابل کشش . ۳ - ( اسم ) دو نوت کوچک است که اولی همان نوت اصلی و دومی پیشای تحتانی یا فوقانی نوت اصلی است . گزش بوسیل. دو لا چنگهای کوچک نوشته میشود و اگر پیشا...
مترادف و متضاد
bite(اسم)
نیش، گاز، گزش، گزندگی
فرهنگستان زبان و ادب
{mordent} [موسیقی] نوعی زینت که با اشارۀ سریع به نت مجاور و بازگشت به نت اصلی اجرا می شود