گزان . [ گ َ ] (نف ، ق ) گزنده . در حال گزیدن : دهقان بتعجب سرانگشت گزانست کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار. منوچهری .گفت نی من خود پشیمانم از آن دست خود خایان و انگشتان گزان . مولوی .نقش آب است ار وفا خواهی از آن بازگردی دستهای خود گزان .مولوی ....
فرهنگ عمید
۱. گزنده. ۲. (قید ) در حال گزیدن.
فرهنگ معین
(گَ ) (ص فا. ) گزنده ، در حال گزیدن .
فرهنگ فارسی
گزنده، درحال گزیدن ۱ - ( صفت ) گزنده : دهقان بتعجب سر انگشت گزانست کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار . ( منوچهری ) ۲ - در حال گزیدن : گفت : نی من خود پشیمانم ازان دست خود خایان و انگشتان گزان . ( مثنوی ) دهی در شهرستان سنندج
دانشنامه عمومی
گزان (ایرانشهر). گزان (ایرانشهر)، روستایی از توابع بخش دلگان شهرستان ایرانشهر در استان سیستان و بلوچستان ایران است.این روستا در دهستان جلگه چاه هاشم قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۹ نفر (۱۰خانوار) بوده است.wiki: گزان (ایرانشهر)...