کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه گریه-کردن | کلماتور
معانی کلمه : گریه کردن
تلفظ بین المللی :
/ɡˈerjeː kˈardan/
تلفظ :
[g'eRje: k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
گریه کردن معصومانه یا ارام
گریه کردن قلبت را متوقف کن
با فن فن صحبت یا گریه کردن
زار زار گریه کردن
گریه شدید کردن
چارچشمی گریه کردن
چهارچشمی گریه کردن
گریه و زاری کردن
خون گریه کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
گریه کردن. [ گ ِرْ ی َ / ی ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اشک ریختن. ( آنندراج ). گریستن. بکاء : گیتی برو چو خون سیاوش گریه کردخون سیاوشان ز دو چشمش روان برفت.سعدی.گریه گو بر هلاک من مکنیدکه نه این نوبت نخستین است.سعدی ( بدایع ).طفل از پی مرغ رفته چون گریه کندبر عمر گذشته همچنان میگریم.سعدی ( رباعیات ).مکن گریه بر گور مقتول دوست قل الحمد که مقتول اوست.سعدی ( بوستان ).میکند گریه و همدرد ندارد صائب جای رحم ...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) گریستن اشک ریختن : گیتی برو چو خون سیاوش گریه کرد خون سیاوشان زد و چشمش روان برفت . ( بدایع سعدی )
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
give (فعل)واگذار کردن، بخشیدن، دادن، تخصیص دادن، اتفاق افتادن، گریه کردن، عطاء کردن، ارائه دادن، رساندن، بیان کردن، افکندن، شرح دادن، نسبت دادن به، بمعرض نمایش گذاشتن، تقدیم داشتنcry (فعل)خروش برآوردن، داد زدن، فریاد زدن، گریه کردن، صدا کردن، خروشیدن، بانگ زدن، مصوت کردنsob (فعل)گریه کردنbemoan (فعل)گریه کردن، سوگواری کردن، افسوس خوردنweep (فعل)گریه کردن، گریستن، اشک ریختنmourn (فعل)گریه کردن، سوگ...
واژه نامه بختیاریکا
چِر زِیدِن؛ چرنیدِن؛ زال زِیدِن؛ چِر وَستِن
کلمات مرتبط
گریه کردن معصومانه یا ارام
گریه کردن قلبت را متوقف کن
با فن فن صحبت یا گریه کردن
زار زار گریه کردن
گریه شدید کردن
چارچشمی گریه کردن
چهارچشمی گریه کردن
گریه و زاری کردن
خون گریه کردن
نظرات