معانی کلمه : گریم
لغت نامه دهخدا
گریم . [ گ ِ ] (اِخ ) فریدریش ملشیور بارن فُن . عالم ادبیات و ناقد آلمانی متولد در راتیسبون دوست مادام دپینه . مکاتبات ادیبانه ای که از او باقیمانده بسیار سودمند است (1723 - 1807م .).
فرهنگ عمید
آرایش سروصورت و تغییر ترکیب ظاهری هنرپیشه که به منظور آماده سازی آن ها برای ایفای نقش انجام می گیرد.
۲. چهره و ظاهر تغییر داده شدۀ بازیگر.
۲. چهره و ظاهر تغییر داده شدۀ بازیگر.
فرهنگ معین
(گِ ) [ فر. ] (اِ. ) تغییر قیافة چهرة هنرپیشه با آرایش و ابزاری خاص .
فرهنگ فارسی
ویلهلم نویسنده آلمانی ( و. هانو ۱۷۸۵ ف. ۱۸۶۳ م . ) . وی مصنف داستانهای ملی آلمان و بنیان گذار زبانشناسی بزبان آلمانی است . گریم تدوین فرهنگ زبان آلمانی را آغاز کرد که بعد از وی ادامه یافت .
( اسم ) چین دادن ریش گذاردن اثر زخم چهر. شخص بازی در صورت هنرپیشه دادن .
عالم ادبیات و ناقد آلمانی
( اسم ) چین دادن ریش گذاردن اثر زخم چهر. شخص بازی در صورت هنرپیشه دادن .
عالم ادبیات و ناقد آلمانی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
makeup (اسم)
ترکیب، آرایش، گریم، بزک، ساختمان یا حالت داستان ساختگی، توالت، در ارایش
فرهنگ فارسی ساره
چهره پرداز
