گری . [ گ ِ ] (اِ) گره باشد اعم ازگره ریسمان و چوب و امثال آن . (برهان ) (آنندراج ).
گری . [ گ َ ] (حامص ) (از: گر +ی حاصل مصدر، اسم معنی ) (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). گر بودن یعنی علت جرب داشتن . (برهان ) (آنندراج ).
۱. = گر۳
۲. کچلی.
۱. پیمانه؛ کیل؛ پنگان.
۲. گز؛ جریب: ◻︎ زآنکه امثال مرا بیشاعری بسیار داد / کاخهای چارپوشش باغهای چلگری (انوری: ۴۵۶).
۳. گره.
( ~ .) (حامص .) بیماری جرب .
( ~ .) (اِ.) 1 - پیمانه ، کیل . 2 - جریب .
(گَ) (پس .) در ترکیب با بعضی واژه ها، معنای حاصل مصدری می دهد. مانند: دادگری .
نوعی بیماری پوستی
۱گره بستن ۲گریپ یا جریب واحد قدیمی مساحت معادل هکتار یا ...
۱گربیماری که درانسان و حیوان موجب ریزش موی سر و بدن گردد ...
جید، عنق، گردن
اگزما، جرب، سودا
۱. اگزما، جرب، سودا
۲. جید، عنق، گردن