Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گرو

تلفظ بین المللی : /ɡˈero/ تلفظ :‌ [g'eRo]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • گرو باختن
  • گرو بازستدن
  • گرو بردن
  • گرو بستن
  • گرو بندی
  • گرو خواستن
  • گرو دادن
  • گرو ستدن
  • گرو نهادن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

گرو. [ گ ِ ] (اِ) بستوی که آن را لعاب کاشی داده اند.

گرو. [ گ ِ رُ ] (اِخ ) ژان آنتوآن بارن . نقاش فرانسوی متولد در پاریس (1771 - 1835). او بزرگترین نقاش محاربات دوره ٔ امپراطوری است . از پرده های مشهور وی طاعون زدگان یافا و میدان مبارزه ٔ اِلو است ....

فرهنگ عمید

۱. چیزی که در نزد کسی بگذارند و در حدود ارزش آن پول قرض کنند به این شرط که هرگاه پول را دادند آن را پس بگیرند، گروگان.۲. (اسم مصدر ) شرط بندی.۳. (اسم مصدر ) [قدیمی، مجاز] گرفتاری.* گرو باختن: (مصدر لازم ) [قدیمی] مغلوب شدن در شرط و قمار.* گرو بردن: (مصدر لازم ) [قدیمی] پیروز شدن در مسابقه یا شرط و قمار.* گرو بستن: (مصدر لازم ) [قدیمی] شرط بستن بر سر چیزی.* گرو دادن: (مصدر متعدی ) چیزی را به رهن به...

فرهنگ معین

(گِ رُ) (اِ.) رهن ، شرط .

(گِ) (اِ.) کوزة سفالین که آن را لعاب کاشی دهند.

(گِ ) (اِ. ) کوزة سفالین که آن را لعاب کاشی دهند.
(گِ رُ ) (اِ. ) رهن ، شرط .

فرهنگ فارسی

ژان آنتوان بارون نقاش فرانسوی ( و . پاریس ۱۷۷۱ - ف. ۱۸۳۵ م . ) . وی بزرگترین نقاش جنگهای دوره امپراتوری است . از تابلوهای معروف او : [ طاعون زدگان یافا ] و [ میدان نبرد ایلو ] است .
( اسم ) مرطبان سفالین که آنرا لعاب کاشی دهند .

دانشنامه عمومی

گرو ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:گرو (بم)، روستایی در دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان بم استان کرمانگرو (بندرعباس)، روستایی در دهستان گهره بخش فین شهرستان بندرعباس استان هرمزگانگرو (خوشاب)گرو (رودان)گرو (سبزوار)، روستایی در دهستان کوه همائی بخش روداب شهرستان سبزوار استان خراسان رضویگرو (کلات)، روستایی در دهستان کبودگنبد بخش مرکزی شهرستان کلات استان خراسان رضویگرو (ممسنی)گرو (میناب)،...

گویش مازنی

گرو رهن

/gero/ گرو رهن

مترادف و متضاد

داو

شرط

رهن، شالهنگ

۱. رهن، شالهنگ
۲. داو
۳. شرط

surety (اسم)کفیل، اطمینان، ضامن، وثیقه، گرو، ظن قوی، پابندانgage (اسم)درجه، وثیقه، اندازه، مبارزه طلبی، گرو، اندازه گیر، وسیله اندازه گیریgauthorge (اسم)درجه، وثیقه، اندازه، پیمانه، معیار، مقیاس، گرو، اندازه گیر، وسیله اندازه گیری، مصرف سنجsecurity (اسم)اطمینان، ضامن، تضمین، ضمانت، وثیقه، ضمانت نامه، گرو، سلامت، س...

واژه نامه بختیاریکا

( گِرُو ) بُه گِرُوی کشیدِن
( گِرُو ) خَُنه گِرُو کِردِن
( گَرّو ) گردو؛ ولگرد

کلمات مرتبط

  • گرو باختن
  • گرو بازستدن
  • گرو بردن
  • گرو بستن
  • گرو بندی
  • گرو خواستن
  • گرو دادن
  • گرو ستدن
  • گرو نهادن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات