معانی کلمه : گره خورده
فرهنگ عمید
۱. آنچه در آن گره ایجاد شده.
۲. [مجاز] مشکل و پیچیده.
۲. [مجاز] مشکل و پیچیده.
فرهنگ فارسی
بهم گره زده شده، در هم پیچ و تاب خورده، گِرویده
۱ - چیزی که گرهی در آن ایجاد شده . ۲ - امری که در آن مشکلی پدید آمده .

بهم گره زده شده، در هم پیچ و تاب خورده، گِرویده