معانی کلمه : گرم کینی
لغت نامه دهخدا
گرم کینی. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) دشمنی سخت :
چو با کژدمی گرم کینی کند
مبین خردش ار خرده بینی کند.رجوع به گرم کین و گرم کینه شود.
چو با کژدمی گرم کینی کند
مبین خردش ار خرده بینی کند.رجوع به گرم کین و گرم کینه شود.
فرهنگ فارسی
دشمنی سخت : چو با کژدمی گرم کینی کند مبین خردش از خرده بینی کند . ( نظامی )
