گردن زدن. [ گ َ دَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) گردن بریدن. کشتن. سر جدا کردن. سَبت. ( دهار ) ( منتهی الارب ) : بفرمود تا هرکه را یافتندبه گردن زدن تیز بشتافتند.فردوسی.بدین بد کنون گردن من بزن بینداز در پیش این انجمن.فردوسی.شمشیر برکشد و... گردن بزند. ( تاریخ بیهقی ). بزرگان طنز فرانستانند و بر آن گردن زنند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 392 ). اگر پس از این ، در پیش من جز در حدیث عرض سخن گویی ، گویم گردنت بزنند....
فرهنگ معین
( ~ . زَ دَ ) (مص م . ) کشتن ، سر بریدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) گردن کسی را بریدن سر بریدن کشتن : از این در پیش من جز در حدیث عرض سخن گویی گویم گردنت بزنند .
مترادف و متضاد
behead (فعل)سر بریدن، گردن زدنdecapitate (فعل)سر بریدن، گردن زدن، سر از تن جدا کردنdecollate (فعل)سر بریدن، گردن زدن، مجزا کردن، ورق ورق کردن، بی سر کردن...