گردن دادن.[ گ َ دَ دَ ] ( مص مرکب ) اطاعت کردن. مطیع شدن. تسلیم شدن. منقاد شدن. اذعان. ( منتهی الارب ) : ز مادر همه مرگ را زاده ایم بناچار گردن بدو داده ایم.فردوسی.ایا آز را داده گردن به مهردوان پیش او هر زمان تازه چهر.اسدی.همه داده گردن به علم و شجاعت وضیع و شریف و صغار و کبارش.ناصرخسرو.همچو بیژن بسیه چاه درون مانی ای پسرگر تو به دنیا بدهی گردن.ناصرخسرو.گشته گردون به حلم تو گردان داده گردن به امر...
فرهنگ معین
( ~ . دَ ) (مص م . ) اطاعت کردن ، تسلیم شدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) اطاعت کردن تسلیم شدن تن در دادن : با سلطان قوی کس بر نیاید و کس با او تاب ندارد الا بگردن دادن او را