گرد برگرد. [ گ ِ ب َگ ِ ] ( ق مرکب ) دور تا دور. همه اطراف : عنکبوت بلاش بر دل من گرد بر گرد برتنید انفست.خسروی.چو با تاج شاهی مرا دشمن است همه گرد بر گردم اهریمن است.فردوسی.یکی نامور شاه را تخت ساخت گهر گرد بر گرد او برنشاخت.فردوسی.همه گرد بر گرد او موبدان سخنگوی بوزرجمهر و ردان.فردوسی.امیر گرد بر گرد قلعت بگشت. ( تاریخ بیهقی ). این خادم و غلامان به وثاقها که گردبر گرد درگاه بود فرودآمدند. ( تاری...
فرهنگ عمید
= گرداگرد
فرهنگ فارسی
( متمم قیدی ) دور تا دور حول و حوش و اطراف : شیروار آورد به میدانگاه گرد برگرد صف کشیده سپاه . ( هفت پیکر ) گرد بر گرد قفسهای قمریان و مرغان نهاده بودند .