معانی کلمه : گران
لغت نامه دهخدا
گران . [ گ ِ ] (اِخ ) یکی از دهکده های توابع کجور است . (سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو بخش انگلیسی ص 28، 30، 109).
فرهنگ عمید
دستۀ جو یا گندم دروکرده.
فرهنگ معین
سنگی ( ~ . سَ) (حامص .) سنگینی ، وقار.
شدن ( ~ . شُ دَ) (مص ل .) 1 - سنگین شدن ، وزین شدن . 2 - بالا رفتن نرخ .
(گِ) [ په . ] (ص .) 1 - سنگین ، ثقیل . 2 - پربها. 3 - بسیار، بی شمار. 4 - سنگینی ، سنگینی غم . 5 - ناگوار، ناپسند. 6 - طاقت فرسا، مشکل . 7 - عظیم ، بزرگ . 8 - مؤثر، کاری .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: gerun
طاری: gerun
طامه ای: gerun
طرقی: gorun
کشه ای: gorun
نطنزی: gerun
مترادف و متضاد
سخت، شدید
دشوار، صعب، مشکل
بزرگ، سترگ، عظیم
پرقیمت، قیمتی، گرانبها
انبوه، بسیار، زیاد، فراوان
ثقیل، سنگین، وزین ≠ ارزان، سبک، نازل
تحملناپذیر، زننده، غیرقابلتحمل، ناگوار
واژه نامه بختیاریکا
گز گِرُو
