گرازان. [ گ ُ ] ( نف ، ق ) جلوه کنان و خرامان. ( برهان ). در حال گرازیدن. رفتنی به تبختر : چون برفتی چنان به نیرو رفتی [ پیغمبر صلوات اﷲ علیه ] که گفتی پای از سنگ برمیگیرد و چنان رفتی که گفتی از فرازی به نشیب همی آید و چنان گرازان رفتی بکش و کندآوری. ( ترجمه تاریخ طبری بلعمی ).بگشتند گردلب جویبارگرازان و تازان ز بهر شکار.فردوسی.برفتند هر دو گرازان ز جای نهادند سر سوی پرده سرای.فردوسی.خجسته خواجه و...
فرهنگ عمید
خرامان: گرازان گرازان نه آ گاه از این / که بیژن نهاده ست بر بور زین (فردوسی: ۳/۳۱۱ )
فرهنگ معین
(گُ )(ص فا. )خرامان ،در حال خرامیدن .
فرهنگ فارسی
( صفت ) در حال گرازیدن جلوه کنان و خرامان : چون برفتی ( پیغمبر ص ) چنان بنیرو رفتی که گفتی پای از سنگ بر میگیرد و چنان رفتی که گفتی از فرازی بنشیب همی آید و چنان گرازان رفتی بکش و کند آوری ... .
دانشنامه عمومی
خطای عبارت: عملگر < دور از انتظاربیش از ۳۰ جنس منقرض شده و ۶ جنس در حال حیات,.گُرازان خانواده ای هستند که خوک ها به آن تعلق دارند. علاوه بر گونه های فسیلی متعدد، گونه های موجود در حال حاضر تا شانزده گونه به رسمیت شناخته شده و بین چهار و هشت جنس یا سرده طبقه بندی شده اند. این خانواده شامل خوک اهلی، خوک وحشی و گراز وحشی است. گرازان بومی دنیای قدیمند و از آسیا و جزایر آن به اروپا و افریقا آورده شده ا...