گداختن. [ گ ُ ت َ ] ( مص ) آب کردن. ذوب کردن. حل کردن میعان فلزی یا برف و یخ بوسیله حرارت. مَیع. تَمَیﱡع: فِتنَه ؛ گداختن و در آتش انداختن سیم و زر جهت امتحان. اصطهار؛ گداختن چیزی را. صَهر؛ گداختن چیزی را. صَلج ؛ گداختن سیم را. جَمل ؛ گداختن پیه را. اجمال ؛ گداختن پیه را. اجتمال ؛ گداختن پیه را. هم َّ؛ گداختن پیه را. ( منتهی الارب ). حَم ؛ گداختن پیه. گداختن دنبه. ( تاج المصادر بیهقی ). انمیاع ؛ گ...
فرهنگ عمید
۱. فلز یا چیز دیگر را به قوۀ حرارت ذوب کردن. ۲. (مصدر لازم ) آب شدن یا واشدن جسم جامد در اثر حرارت، گدازیدن، پزاختن.
فرهنگ معین
(گُ تَ ) [ په . ] ۱ - (مص م . ) آب کردن ، ذوب کردن . ۲ - (مص ل . ) آب شدن فلز و روغن و غیره به وسیلة حرارت ، ذوب شدن . ۳ - لاغر کردن ، کاستن .
فرهنگ فارسی
فرایند حرارتدهی قطعات خردشدۀ بافتهای چربیدار حیوانی در مقیاس صنعتی برای تهیۀ چربی
فلزیاچیزدیگرکه بقوه حرارت ذوب کردن آب شدن یاواشدن جسم جامددراثرحرارت، گدازیدن وپزاختن هم گفته شده( گداخت گدازد خواهد گداخت بگداز گدازنده گدازان گداخته گدازش ) ۱ - ( مصدر ) آب شدن فلز روغن موم و غیره بوسیل. حرارت ذوب شدن : هردو ( می و عقیق ) یک گوهرند لیک بطبع این بیفسرد و آن دگر بگداخت . ( رودکی ) ۲ - ( مصدر...
مترادف و متضاد
آب کردن، تافتن، ذوب کردن
liquation (اسم)گداز، گداختن، ابگونسازیliquate (فعل)اب کردن، گداختن، ذوب کردن، تبدیل باب کردنsmelt (فعل)گداختن، گداخته شدن، قال کردنfuse (فعل)امیختن، مخلوط کردن، گداختن، ترکیب کردن یا شدن، فتیله گذاشتن در، فیوزدارکردن، ذوب شدنliquify (فعل)گداختن، تبدیل به مایع کردن، ابگون کردنliquefy (فعل)گداختن، تبدیل به مایع کردن، ابگون کردنfuze (فعل)امیختن، مخلوط کردن، گداختن، ترکی...
فرهنگستان زبان و ادب
{rendering} [علوم و فنّاوری غذا] فرایند حرارت دهی قطعات خردشدۀ بافت های چربی دار حیوانی در مقیاس صنعتی برای تهیۀ چربی