گاه گاه. ( ق مرکب ) ندرةً. بندرت. بر سبیل ندرت. گاهی دون گاهی.وقتی دون وقتی. مکرر ولی کم و بزمانهای دور از یکدیگر، احیاناً، لحظه به لحظه ، زمان به زمان : به دربند ارگ آمدی گاه گاه همی کردی از دور بر وی نگاه.فردوسی.نگفتی سخن جز ز نقصان ماه که یک شب کم آید همی گاه گاه.فردوسی.نکردم همی یاد گفتار شاه چنین گفت با من همی گاه گاه.فردوسی.بکس روی منمای جز گاه گاه بهر هفته ای برنشین با سپاه.( گرشاسب نامه )....
فرهنگ معین
(ق . ) به ندرت ، کم و بیش .
فرهنگ فارسی
بر سبیل ندرت گاهی بعضی اوقات : و سبب آنکه میخواره را گاهگاه قی افتد ...