معانی کلمه : گازر
لغت نامه دهخدا
گازر. [ زُ ] (اِ) بزغاله ای که نیم کمرش سپید و نیم دیگر سیاه است . (لهجه ٔ محلی گناباد، خراسان ). در گلپایگان به ضم و نیز به کسر ز تلفظ شود، بهمین معنی .
فرهنگ عمید
کسی که پیشه اش رخت شویی است، رخت شوی.
فرهنگ معین
(زُ یا زَ ) (ص . اِ. ) رخت شوی .
فرهنگ فارسی
رختشوی، کسی که پیشه اش رختشویی است
۱ - ( صفت اسم ) آنکه جامه ها را شوید و تمیز کند رخت شوی لباس شوی سپید کار قصار : خلق را بخدای بخواند ( عیسی ) و با وی هیچکس نبود از اول که از زمین بیت المقدس بیرون شد . دوازده تن بودند از گازران و گازر را بتازی قصار خوانند ... ۲ - ( اسم ) گازرک دم جنبانک
بزغاله ای که نیم کمرش سپید و نیمی سیاه
۱ - ( صفت اسم ) آنکه جامه ها را شوید و تمیز کند رخت شوی لباس شوی سپید کار قصار : خلق را بخدای بخواند ( عیسی ) و با وی هیچکس نبود از اول که از زمین بیت المقدس بیرون شد . دوازده تن بودند از گازران و گازر را بتازی قصار خوانند ... ۲ - ( اسم ) گازرک دم جنبانک
بزغاله ای که نیم کمرش سپید و نیمی سیاه
گویش بختیاری
نام نوعى حشره قاببال با رنگ سیاه مایل به سبز شبیه به سوسک صحرایى که در تیرهاى پوسیده سقف یا تنه پوسیده درختان لانه مىسازد و به هنگام پروازصدایى بم تولید مىکند.
مترادف و متضاد
آبدارک
رختشو، سپیدشو، قصار، لباسشو
۱. رختشو، سپیدشو، قصار، لباسشو
۲. آبدارک
واژه نامه بختیاریکا
( گازَر ) ( ن ) ؛ حشره ای از گونه های زیبای خانواده سوسک؛ که اتفاقا کودکان با استفاده از بستن نخی به پشت آن بازی مفرحی را تجربه می کنند. نماد تقلای بی سود کردن است
