کیسان . [ ک َ ] (اِخ ) رجوع به ابوعمر شود.
کیسان . [ ک َ ] (اِخ ) رجوع به ابوفروة شود.
کیسان . [ ک َ ] (اِخ ) رجوع به ابومسافر شود.
کیسان . [ ک َ ] (اِخ ) ابوجعفر فراء کوفی . تابعی است . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
(تلفظ: keysān) (کی + سان (پسوند شباهت)) ، روی هم به معنی همانند کی ، مثل کی ؛ (به مجاز) از بزرگان و پادشاهان و سروران.