کیال . [ ک َی ْ یا ] (اِخ ) لقب مردی گول که پیوسته خاک می پیمود.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : به زیبقی ّ مقنع به احمقی کیال به روزکوری صباح و شبروی احباب .
خاقانی .
کیال . [ ک َی ْ یا ] (ع ص ) پیماینده . (منتهی الارب ). پیماینده و پیمانه کننده . (ناظم الاطباء). پیماینده و چیزی را به پیم...