معانی کلمه : کژ
لغت نامه دهخدا
کژ. [ ک ُ ] (اِ)بیخ درخت باشد. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
کج١#NAME?
کج٢#NAME?
=کج١
= کج٢
= کج٢
فرهنگ معین
(کَ ) (اِ. ) ۱ - نادرست ، کج . ۲ - ابریشم کم قیمت .
فرهنگ فارسی
خم، خمیده، اریب، نقیض راست، کج هم گفته شده، ابریشم خام نتابیده، کج هم گفته شده
( اسم ) ابریشم کم بها : کژ آکند .
بیخ درخت باشد .
( اسم ) ابریشم کم بها : کژ آکند .
بیخ درخت باشد .
مترادف و متضاد
ابریشم، غژ
کژراه، منحرف
اریب، خمیده، کج، مایل، ناراست ≠ راست، مستقیم
۱. اریب، خمیده، کج، مایل، ناراست
۲. کژراه، منحرف
۳. ابریشم، غژ ≠ راست، مستقیم
floss (اسم)
کژ، ابریشم خام، نخاله ابریشم
