کچل . [ ک ُ چ َ ] (ص ) بدرفتار و خراب و این هندی است . (غیاث اللغات ).
کچل . [ ک َ چ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مهربان بخش کبودرآهنگ شهرستان همدان . تپه ماهور و سردسیر. سکنه 235 تن . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5)....
فرهنگ عمید
مبتلا به کچلی، دغسر.
فرهنگ معین
(کَ چَ ) (ص . ) ۱ - بی مو، طاس . ۲ - کسی که سرش زخم های چرکی دارد.
فرهنگ فارسی
کسی که موهای سرش دراثربیماری کچلی ریخته باشد، کل ودغسرهم گفته شده ( صفت ) پایمال کوفته : [ از چل چل تو پای من زار شد کچل من خود نمی چلم تو اگر میچلی بچل ] . ( امیر خسرو ) بد رفتار و خراب
دانشنامه عمومی
کچل (قصرقند). کچل (قصرقند)، روستایی از توابع بخش تلنگ شهرستان قصرقند در استان سیستان و بلوچستان ایران است.این روستا در دهستان تلنگ قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۶ نفر (۲۲خانوار) بوده است.wiki: کچل (قصرقند)...
گویش مازنی
گاو سیاه رنگ با پیشانی سفید
کرچال – دستگاه بافندگی قدیمی
۱تکه ای از چوب که از تنه ی درخت یا کنده ای برداشته شود ۲دندان ...
/kachel/ کرچال – دستگاه بافندگی قدیمی & تکه ای از چوب که از تنه ی درخت یا کنده ای برداشته شود - دندان & گاو سیاه رنگ با پیشانی سفید
مترادف و متضاد
بیمو، طاس، کرک، کل
bald(صفت)
برهنه، طاس، عریان، کچل، بی مو، کل، بی لطف، بی ملاحت