کبه#NAME?
ظرفی چوبی که برای کارهای ساختمانی در آن خاک یا گل میریزند.
(کَ پِ) (اِ.) (عا.) خواب .
(کُ پِّ) (اِ.) (عا.) روی هم انباشته شده ، تل شده ، کبه .
گلآذینی محدود یا نامحدود با گروهی از گلهای متراکم بیپایک یا کوتهپایک (subsessile) بر روی نهنجی مرکب که اغلب یک گریبان (involucre) آن را احاطه کرده است
جمع شدن چیزی در جایی به صورت تپه – کپه
۱ظرف چوبی جای برنج ۲آدم قدکوتاه ۳راهرو – ایوان
انباشته، تلنبار، توده