Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کوچک

تلفظ بین المللی : /kˈuːtʃak/ تلفظ :‌ [k'u:tSak]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • کوچک آلتی
  • کوچک ابدال
  • کوچک بالا
  • کوچک برای سن جنینی
  • کوچک ترین کران بالا
  • کوچک جثه
  • کوچک جنگلی
  • کوچک داشتن
  • کوچک دل
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

کوچک . [ چ ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان لاشار که در بخش بمپور شهرستان ایرانشهر واقع است و 250 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

کوچک . [ چ َ / چ ِ ] (اِخ ) لقب اردشیربن شیرویه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : ثم ابنه (ابن شیرویة الساسانی ) اردشیر و لَقَبَه ُ کوچک ، ا...

فرهنگ عمید

۱. دارای جسم یا اندازۀ اندک: دست های کوچک.
۲. (اسم، صفت ) آن که سنش کم است، خردسال.
۳. [مجاز] دارای مقام پایین.
۴. [مجاز] بی ارزش، پست: آدم کوچک و کوته بینی بود.
۵. [مجاز] صفتی که شخص هنگام تواضع به خود می دهد، مطیع: من کوچک شما هستم.

فرهنگ معین

(چَ ) (ص . ) خرد.

فرهنگ فارسی

نقیض بزرگکوچک ابدال:دراصطلاح قندران مریدی که ازمریدان دیگرخردسالتریاتازه کارترباشد۱ - ( صفت ) خرد صغیر . ۲ - هر چیز کم وسعت و کم حجم . ۳ - اندک قلیل کم . ۴ - بچه کودک طفل : و بودند آنان که خوردند پنج هزار مردم غیر زنان و کوچکان آن مردمان که این معجز را بدیدند . ۵ - ( اسم ) نوایی است از موسیقی و آن یکی از دوازده مقام موسیقی ایرانی است زیر افکن : رهاوی را براه راست می زن پس از کوچک حجاز آغاز می کن ....

دانشنامه عمومی

کوچک (روستا). مختصات: ۳۸°۳۴′۵۸″شمالی ۴۴°۳۵′۳۸″شرقی / ۳۸٫۵۸۲۸۳۸۸۸۸۸۸۸۹°شمالی ۴۴٫۵۹۳۹۶۱۱۱۱۱۱۱۱°شرقی / 38.5828388888889; 44.5939611111111کوچک، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان خوی استان آذربایجان غربی ایران.این روستا در دهستان فیرورق قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۲۱۵نفر (۴۰ خانوار) بوده است.wiki: شهرداری در مجارستان است که در شهرستان واس واقع شده است. کوچک ۱۲٫۵۸ کیلومتر مر...

گویش مازنی

۱سفت ۲گردوی سخت پوست

/koochek/ سفت - گردوی سخت پوست

فرهنگ اسم ها

اسم: کوچک (پسر) (فارسی)
معنی: دارای حجم اندک، ریز، نام یکی از گوشه های موسیقی ایرانی، لقب اردشیر پسر شیرویه پادشاه ساسانی

گویش اصفهانی

تکیه ای: kasla
طاری: kas
طامه ای: kesle
طرقی: kas
کشه ای: kas
نطنزی: kesle

مترادف و متضاد

کم‌حجم

پست، حقیر

اندک، قلیل

صغیر، کم‌جثه

بچه، خرد، خردسال، طفل

تنگ، محقر ≠ بزرگ، پهن، عریض، فراخ، وسیع

۱. تنگ، محقر
۲. بچه، خرد، خردسال، طفل
۳. صغیر، کمجثه
۴. پست، حقیر
۵. اندک، قلیل
۶. کمحجم ≠ بزرگ، پهن، عریض، فراخ، وسیع

half-pint (اسم)کوچک، کوچولو، خپله، کوتاه تر از مقدار متوسطthumbnail (اسم)کوچک، ناخن شست، هر چیزی که ب اندا...

واژه نامه بختیاریکا

( کَوچَک ) کُخ
بِی؛ پِندلِه؛ پِندلاکه؛ جمول؛ ساوا؛ کچیر؛ کُزُل؛ لاوری ( لاواری ) ؛ رِزِل ( رزلک ) ؛ رزله؛ ریوَر؛ زیر آربیزی؛ چِنجاله؛ پندلاکه

کلمات مرتبط

  • کوچک آلتی
  • کوچک ابدال
  • کوچک بالا
  • کوچک برای سن جنینی
  • کوچک ترین کران بالا
  • کوچک جثه
  • کوچک جنگلی
  • کوچک داشتن
  • کوچک دل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات