کوه کوه. ( ق مرکب ) بسیار زیاد. فراوان. ( فرهنگ فارسی معین ). از سر تا پا. ( ازآنندراج ). کوه تاکوه. ( ناظم الاطباء ). پشته پشته. تپه تپه. برآمدگیها و برجستگی های بسیار بلند : تلی گشته هر جای چون کوه کوه برش چشمه خون ز هر دو گروه.فردوسی.به هر جای بد توده چون کوه کوه ز گردان ایران وتوران گروه.فردوسی.به هم بر فکندندشان کوه کوه ز هر سو به دور ایستاده گروه.فردوسی.نخست لدروه کز روی برج و باره آن چو کوه...
فرهنگ فارسی
بسیار زیاد فراوان : کنم وصف پیلان گر دون شکوه که کیف خیالم رسد کوه کوه . ( یحیی کاشی )