کول . (اِخ )باب کول محله ای است در شیراز. (از معجم البلدان ).
کول . [ ک َ وَ ] (اِخ ) نام قصبه ای است از ولایت فارس . (برهان ) (فرهنگ جهانگیری ) (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف گوک موضعی در کرمان است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
گول۲#NAME?
کولیدن#NAME?
دوش؛ کتف؛ کوله.
حلقههای بزرگ سفالی یا سیمانی در مجرای قنات یا فاضلاب که مانع نشست یا ریزش آن میشود.
پوستینی از جنس پوست گوسفند: ◻︎ میفکن کَوَل گرچه خوار آیدت / که هنگام سرما به کار آیدت (نظامی۵: ۸۱۷).
(اِ.) گلیم و پلاس کهنه .
(اِ.) 1 - کتف ، دوش . 2 - آبگیر، برکه .
(اِ.) پشت ، به ویژه بخش بالای پشت انسان یا حیوان ، گُرده .
[kul] حوض؛ کتف، شانه.
گلپر
پوست،پوسته،تفاله ی هر چیز
۱کوهان گاونر ۲شانه و کتف آدمی
۱دوش،شانه ۲بلندی تپه – برآمدگی
ستون چوبى زیر سقف.
پلاس، گلیم
دوش، شانه، کتف
آبگیر، استخر، تالاب، تالاب، کولاب
۱. دوش، شانه، کتف
۲. پلاس، گلیم
۳. آبگیر، استخر، تالاب، تالاب، کولاب