معانی کلمه : کوشیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. جد و جهد کردن، تلاش کردن، بسیار کار کردن.
۲. [قدیمی] جنگ کردن، مبارزه کردن.
۲. [قدیمی] جنگ کردن، مبارزه کردن.
فرهنگ معین
(دَ ) (مص ل . ) سعی کردن ، جد و جهد کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( کوشید کوشد خواهد کوشید بکوش کوشنده کوشا کوشان کوشیده کوشش ) ۱ - سعی کردن جدو جهد کردن : بکوشید تا او را نا چیز کنید . ۲ - زور کردن قوت نمودن . ۳ - مقابله کردن زور آزما یی کردن : در میدان من و قطران با هم کوشیده ایم و کس مظفر نشد ... ۳ - نزاع کردن جدال نمودن .
