کوشنده. [ ش َ دَ / دِ ] ( نف ) جاهد. کوشا. ساعی. مجاهد. مُجِدّ. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : که این شاه توران فریبنده است بدی را همه سال کوشنده است.فردوسی.چو کوشش ز اندازه اندرگذشت چنان دان که کوشنده نومید گشت.فردوسی.هم از کودکی بوده خسرومنش خردمند و کوشنده و کاردان.فرخی.هر مایه جویان جایگاه خویش است و کوشنده است تا از دیگر مایه ها جدا شود و به جایگاه خویش پیوندد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).کوشنده نه...